۱۳۸۶ - ۱۳۰۰
ژاله اصفهانی
«خوشا روزگاری که ما بار دیگر
ببینیم شادیکنان همدگر را
بخندیم و با ریزش اشکهایمان
بشوییم با گریه گَردِ سفر را»
مقدمه
در یکی از ماههای سال ۱۳۰۰ شمسی در خیابان شیخ بهایی، کوچهٔ مجلس در خانهای بزرگ و قدیمی، کودکی متولد شد که پدر و مادر او سر انتخاب نام او اختلاف نظر داشتند. مادر، منوّر خانم، نام «ژاله» را دوست داشت و پدر، نام انگلیسی «اتل - Ethel» را بهیادگار از پرستار انگلیسی یک بیمارستان میخواستند.
سرانجام آقاجان سلطانی موفق شد نام «اتل» را در شناسنامه ثبت برساند و این نام غیرقابل تغییر، تا آخرین روزهای حیات بر بالای تخت بیمارستان، بیگانه با صاحبش، پذیرای دیداركنندگان بود.
نام «ژاله» بهعنوان تخلّص شعری اولین شعری بود که در ۱۳سالگی سروده شد و از همین نام برای مجموعه شعر «گلهای خودرو» که در سن ۲۳سالگی شاعر در تهران به چاپ رسید، استفاده شد. برای این شعر زن ایرانی همواره مسئلهبرانگیز بود: «اتل - ژاله - سلطانی». پس از ازدواج و مهاجرت ناخواسته به شوروی سابق، به «ژاله بدیع تبریزی»، سپس «ژاله بدیع»، و در افغانستان به «ژاله زندهرودی» شناخته شد.
در سال ۱۳۲۵، پیش از سفر بیبازگشت، در دومین کنگرهٔ نویسندگان و شاعران ایران را واداشت که این مورد را مستند و مورد تأیید خود شاعر بود و همین نام در همان کتاب شاعران اصفهان به ثبت رسید و به قول خودش برای زندگی و مرگش کافی بود.
کودکی و خانواده
ژاله در نوجوانی
کودکی ژاله در شرایط بسیار بفرنج و متضادی سپری شد. مادر خانم، ژاله، زنی ثروتمند و صاحبنظر بود و مایل بود و خواهرش نصرت در تحصیل او بپردازند. اما پدر ژاله، آقاجان سلطانی، مخالف تحصیل دختران بود. سرانجام منوّر خانم موفق شد ژاله و نصرت را در دبستان بهشتآیین اصفهان ثبتنام کند.
ژاله کلاس دوم و سوم دبستان را در یک سال پایان رساند و برای اینکه به پدر ثابت کند دختران تحصیل را دارند، با تلاش و جدیت فراوان دختران همواره در ردیف اول شاگردان قرار داشت. ورزش نیز سرآمد بود و فراتر از آن، دوستیابی و درک مسائل اجتماعی آن دوران آمیخته با فقر، خرافات و تضادها را توانمند بودند.
تحصیل، جوانی و ورود به اجتماع
دوران تحصیل در بهشتآیین، با مدیریت مهربان زنی به نام «میس آیدین» که مادری ایرانی و پدری ارمنی داشت، به پایان رسید. دختران پراکنده شدند و هر یک به دنبال سرنوشت خویش رفتند. ژاله اما نمیتوانست در خانه آرام بگیرد. با وجود این، میس آیدین را به پیشنهاد او در بهشتآیین تدریس کند، آن را رد کرد.
در آن دوران، جوانان طبقات متوسط اصفهان به سوی آموختن آلات موسیقی میکردند - آموختن شرق و غربی مداح، با دختران ارتباط عمیق برقرار میکرد، با آنها به پیکنیک میرفت و غیره مشغول بودند. همچنین در همراه با دوست و دیدرینش، هفتهای دو بار درشکه به جلفا میرفت و نزد معلمان فرانسوی آموخت انواع رقصهای فرنگی میپرداخت.
ژاله در دوران تحصیل در بهشتآیین به نوشتن نثر هم رو آورد که در آن از خاطراتش سایه سالها آمده است. خواندن شاهنامه، اشعار عشقی و دیگر شاعران معاصر، و مشاعره با اعضای خانواده، او را به دنیای شعر نزدیکتر کرد. از نخستین اشعاری که تحت تأثیر شعر قطعه در گلهای خودرو منتشر شد:
چه سخت میگذرد آه، زندگانی من
چه پر شرّ و شور است این جوانی من
در ابتدای جوانی فداهام به نفس
کجاست موسم پرواز و بالگشایی من؟
از چند نوشتهٔ بهجا مانده از دوران جوانی ژاله چنین برمیآید که وی از آغاز دورهٔ نویسندگی دستخوش تضاد شدید درونی - ناشی از آرزوهای بزرگ و واقعیت زندگی - بوده است.
وقتی ژاله بهشتآیین را ترک کرد، همزمان با روی کار آمدن رضا شاه و اصلاحات در نظام اداری ایران بود. ژاله آرزو داشت به دانشگاه تهران برود تا در رشتهای که آرزو داشت لازم را در اختیار نداشت. به همین دلیل، هنگامی که آگهی در روزنامهای به مضمون «بانک ملی دیپلمه استخدام میکند»، همراه با دوستش ملیحه درخواست دادند و مشغول به کار شدند.
ژاله علاوه بر کار اداری، به سرگرمیهای دیگری همچون انستیتوی انگلیسیخوانی، شرکت در کلاس شکسپیرخوانی، نامهنویسی، بازی تنیس، ویولن و دوچرخهسواری میان شهر اصفهان. شعر ژاله نیز کمکی از دایرهٔ آشنایان فراتر رفت و روزنامهای گاه او از شعر با مقالهٔ جدید میخواستند.
ازدواج، فعالیتهای ادبی و مهاجرت ناخواسته
ژاله در سال ۱۳۲۲ در اصفهان و در انستیتوی زبان، با افسری از نیروی هوایی به نام شمسالدین بدیع آشنا شد و در این هنگام دریافتند که هدف مشترکشان، ایران و آزادی آن است. تصمیم به ازدواج گرفتند. ازدواج ساده برگزار شد و ژاله همراه همسرش به تهران نقل مکان کرد.
در تهران، در ادارهٔ خارجهٔ بانک ملی کار مشغول شد اما نوشتن شعر و چاپ آثارش مهمترین دلمشغولهٔ او بود. در همین زمان چاپ اولین کتاب او یعنی گلهای خودرو در تیراژ ۱۰۰۰ نسخه پذیرفت. ژاله در بانک با «عالیه جهانگیر» همکار بود، همسر نیما یوشیج، و از این طریق با نیما آشنا شد و را در دل گرفت.
شرایط پس از رفتن رضا شاه باعث شاه شکلگیری احزاب و گروههای سیاسی متعدد، تظاهرات خیابانی و گردهماییها. با این حال ژاله در دبیرستان نوربخش نامنویسی کرد تا تمام کلاسهای دوازدهم را تا تمام کلاسهای ادبیات، آن را از امتحان گرفت و از او دانشجوی علاقهٔ استاد قرار گرفت، اجازهٔ ورود کسب کرد.
در سال ۱۳۲۵، نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران با حمایت فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. مستشارالدوله، رئیس انجمن حزب برگزار شد. الیالصفحات هیئت وزیر فرهنگ و رئیس کنگره، علیاصغر حکمت، دکتر ناتل خانلری، پرویز خانلری، دکتر فاطمه سیاح، احسان طبری، علیاکبر دهخدا، فروزانفر، استاد صادق هدایت، خانم کریم کشاورز، خانم سرور محمدی معصوم و حدود ۸۰ شاعر و نویسنده دیگر، همچنین سفیر شوروی و دو شاعر مشهور روس «الکسی سورکف» و «ورا اینبر» و پروفسور عارف داداشزاده از آذربایجان حضور داشتند.
ژاله در این کنگره دو قطعه شعر خواند: «بنفشه» و «ایران» که مورد توجه حضار قرار گرفت. پس از کنگره، ژاله در فضای فرهنگی و ادبی تهران آشنایی بیشتری پیدا کرد و در همین زمان نزد پدر شمس، که خود دلیل روشنفکر بود، به آموختن زبان عرب پرداخت.
این سالها مصادف با وقایع آذربایجان بود. شمس و همسرش بود که جمعی از افسران آزاد کرمان آزاد شده بودند، روانهٔ آذربایجان شدند. اوایل پاییز ۱۳۲۵، شمس از ژاله خواست هرچه زودتر به تبریز نقل مکان کند تا نزد او دانشگاه تبریز ادامهٔ تحصیل دهد. ژاله پس از ورود به تبریز، روبهرو با هجوم ارتش مرکز و فرار سران فرقهٔ دمکرات - ناشی از حمله شوروی و کودتاها - پس از اقامتی کوتاه، همراه اقشار حزب توده و خانوادهٔشان راهی آن سوی مرز شد. این پایان زندگی ژاله در ایران بود.
در آن سوی مرز، هفتهها سرگردانی بود تا تبدیل شد و همسرش با همسران سایر مهاجران دریافتند که راه بازگشت وجود ندارد. از خانهای به خانهٔ دیگر منتقل شدند تا سرانجام همراه دیگران در مکانی اسکان یافتند.
سالهای مسکو؛ تحصیل، پژوهش و تثبیت جایگاه فرهنگی
رؤسای حزب و فرقهٔ دموکرات برای هر فرد پیشنهاد تحصیل یا کار که لازمالاجرا بود، مقرر شد ژاله در دانشگاه آذربایجان ثبتنام کند و به تحصیل بپردازد. روزها و هفتههای نخست بسیار سخت گذشت، اما ژاله بهنظیر پی نبرد سخت موفق شد با اندازهای که توانست از زبان آذری در سطح دانشگاهی و در نهایت مدرک فوقلیسانس ادبیات دریافت کند. در این دوران سخت مهاجرت، شعر ژاله تنها پناه او برای عبور از تلخی و دلتنگی بود.
نهتهنام طی ۹ سال اقامت در آذربایجان تحصیل کرد، بلکه نخستین فرزندش «میژن» را به دنیا آورد. در همهٔ این سالها شعر گفت و موضوع رسالهٔ خود را «سیمای شیرین در داستان خسرو و شیرین نظامی گنجوی» انتخاب کرد. ژاله همچنین به پیشنهاد دانشجویان هزاران بیت از شاعران متقدم و معاصر آذری به فارسی در قالب مجموعهای در دست چاپ است.
ژاله همواره در تلاش و تکاپو بود و در سختترین شرایط زندگی و در به بیگانه در شعر و شعر روحیهٔ مبارزهجویانه عبور میکرد. هنگامی که در سال ۱۳۲۸، ژاله شعری برای سرود با نام «مادران صلح میخواهند» شعر توسط یکی از مهاجران ایرانی به تاجیکستان رسید و صدرالدین عینی، بنیانگذار ادبیات معاصر تاجیک، آن را جلب کرد. او از این آن سرزمین دعوت کرد. ژاله تلگراف او را با اینکه تازه فرزند دومش دنیا آمده بود، از این آن، پس از دعوت و با استقبال بسیار روبهرو شد و تصمیم گرفت به مسکو برود، تصمیمی که هرگز آرزو مهرداد را در آن شهر اقامت ناشناخته نداشت.
اشتیاق مراحل سخت زندگی همراهش بود. اما با وجود فرزند خردسال در دانشگاه مسکو ثبتنام کرد و بار دیگر با فراگیری زبان جدید روبهرو پرداخت، در دورهٔ نهایی به پیوستند و فرزند دیگرش نیز به دنیا آمد و در شرایط سخت جنگ پس از سالهای روسی، شغل مناسب پیدا کردند و پس از سالها از زندگی نسبتاً ثابت برخوردار شدند.
مبارزهجویانهٔ ژاله، امید به زندگی بهتر، و شعرش - که با دلبستهٔ عمیق فراوان بازتاب گرفتهرفته و در ادبیات معتبر روسی چاپ شد. روحیهٔ نمایندهٔ فرهنگی ایرانیان و سفیر فرهنگی شوروی تبدیل شد.
رسالهٔ دکتری کار دربارهٔ کار شاعر بزرگ ایران، ملکالشعرای بهار بود که از نخست به فارسی و سپس به روسی نوشته شد. ژاله در این دوره، با شاعران و نویسندگان فراوان آثار خود از سرفهای دورهٔ پژوهشهای جهانی ادبیات علوم شوروی، بهویژه دربارهٔ شعر نو و مسائل مطبوعات، ارتباط عمیقی با فارسیزبانان تاجیکستان برقرار کرد.
ژاله در ۱۹۶۵ به عضویت «اتحادیهٔ سراسری نویسندگان شوروی» درآمد؛ با آنکه تابعیت شوروی را نپذیرفته بود. این مورد از موارد استثنایی به شمار میرفت. کار تحقیق ادبی از انستیتوی جهانی ادبیات علوم شوروی، بهویژه دربارهٔ شعر نو منتشر کرد که بخشی از آن به فارسی و روسی منتشر شد که چند مجموعه از شعرهای او با زبانهای ملل شوروی، بهویژه تاجیکستان، ارتباط عمیقی با فارسیزبانان برقرار کرد.
در دههٔ ۱۹۶۰، ژاله با شخصیتهای ادبی ایرانی چون بهرام برادؤم، محمد معین، ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، ابوالقاسم لاهوتی، دکتر صورتگر و بسیاری دیگر آشنا شد که در غنیسازی شعر ژاله تأثیر بسیار داشتند.
دههٔ ۱۹۷۰ سرشار از رویدادهای سیاسی و اجتماعی بود که ژاله با وجود دوری از ایران بر آن تأثیر نداد. در اوایل این دهه، «جمعیت پناهندگان سیاسی مقیم شوروی» به ریاست نصرتالله آبرومندانهٔ ایرانیان مهاجر به وطن بود. مادهٔ اول بیانیهٔ این جمعیت، تصمیم گرفته شد ژاله مسئولیت جمعیت پناهندگان ایرانی مقیم مسکو را بر عهده بگیرد.
بازگشت به ایران و سپس اقامت در لندن
رویدادهای سیاسی ایران و وقوع انقلاب، ژاله را مصمم کرد که به ایران بازگردند و سرانجام پس از ۳۲ سال دوری، سپتامبر ۱۹۸۰ راهی ایران شدند. ورود به فرودگاه مهرآباد و دیدن اقوام و آشنایان از جمله لحظهٔ آشنایی از این لحظات را چنین در شعر و در این شعر متأثر کرد و توصیف آن لحظات سرود:
خوشا روزگاری که ما بار دیگر
ببینیم شادیکنان همدگر را
بخندیم و با ریزش اشکهایمان
بشوییم با گریهٔ گَرد سفر را
«ژاله» پیش از یک سال و اندی در ایران نماند. سالها دوری، تغییر شرایط، حوادث سیاسی و اجتماعی، و وقوع جنگ همگی باعث شد دریابد که این وطن، دیگر آن وطنی نیست که سالها در خاطر داشت و برای آن مینوشت و شعر میسرود و میگریست.
«ژاله» بیش از یک سال و اندی در ایران نماند، سالها دوری، تغییر شرایط، حوادث سیاسی و اجتماعی، و وقوع جنگ همگی باعث شد دریابد که این وطن، دیگر وطنی که سالها در خاطر داشت و برای آن مینوشت و شعر میسرود، نبود. با وجود دیدار، شاعران و نویسندگان معاصر و نشریات، چاپ اشعارش چه بصورت کتاب و چه در نشریات، سرانجام به این نتیجه رسید، شرایط را دوران آن سختش را تحمل کند.
علاوه بر این، دوری از فرزندانش او را سخت میآزرد. از اینرو، سرانجام او در فوریهٔ ۱۹۸۲ بار دیگر عزم سفر کرد و ایران را به سوی انگلستان ترک گفت.
از لندن - جایی که تا آخرین روزهای زندگی خود در آن ساکن بود و تا آخرین روزهای زندگی خود در آنجا سپری کرد. علیرغم شهر بود که بیشترین آثار خود را منتشر کرد. ژاله در این شهر و خانهٔ خواهش به مرکز رفتوآمد، گفتوگو، و فعالیتهای هنری و ادبی و شعرخوانی و بدل شد. ژاله با تعلیم و راهنمایی شاعران جوان دیگر با خاطراتش را با خاطرات خود را با نگارش در آورد و از سوی شاعران، منتشر شد.
زندگینامهٔ ژاله اصفهانی
-
۱۳۱۵ - ۱۳۰۰
کودکی و خانواده
تولد در خانوادهای فرهنگدوست در اصفهان.
-
۱۳۲۵ - ۱۳۱۵
تحصیل، جوانی و ورود به اجتماع
ورود به تحصیل، کار اداری و فعالیتهای هنری از نوجوانی.
-
۱۳۳۴ - ۱۳۲۲
ازدواج، فعالیتهای ادبی و مهاجرت ناخواسته
ازدواج و آغاز مسیر مهاجرت ناخواسته به آذربایجان.
-
۱۳۵۹ - ۱۳۳۴
سالهای مسکو؛ تحصیل، پژوهش و تثبیت جایگاه فرهنگی
تحصیل تا دکتری و تثبیت جایگاه ادبی در فضای فرهنگی مسکو.
-
۱۳۸۶) پایان عمر - ۱۳۵۹
بازگشت به ایران و سپس اقامت در لندن
بازگشت کوتاه به ایران و آغاز دورهٔ ادبی پربار در لندن.